
تنها یک روز مونده به تمام شدن 93... سال عجیب غریبی بود پر از تجربه های دسته اول... این روزها یک جوریم.. انگار بغض این یکسال بی رفیق رو این دوهفته ی آخر به تنهایی به دوش کشید.درست از 16 اسفند ... وقتی عکس امیر عباس و دیدم. درست وقتی جای بغل گرفتن خودش تبلتم و بغل گرفته بودم. یا اینکه 10 روز بعد این تکنولوزی های خاک برسر جای اینکه 26 اسفند و نشون بدن روزها رو پس و پیش نشون دادن.. این روزها یک جوریم. انگار اصلا حواسم به این روزها نیست.. اصلا اسم روزها رو حتی فراموش کردم چه برسه به شماره شون و ... از دیروز ناجورترم... اینکه این اشتباه منو و تقویمای ابکی باعث شده رفیق غصه بخوره که فراموش شده و اشکیم بریزه منو بیشتر بهم ریخت .... اینکه این روزها یک جوریم اصلا ارتباطی به حضور ادمها نداره .. امس...
ادامه مطلب
خداوند میفرمايد:ای فرزند آدم تو را در شکم مادرت قرار دادم و صورتت را پوشاندمتااینکه از رحم متنفرنگردیصورتت رابه سمت پشت مادرت قراردادم تا بوی غذا و معده تو را نيازارد!برایت متکا درسمت راست و چپ قراردادم که در راست کبد ودر سمت چپ طحال ميباشد تا بيارامی.بر تو در شکم مادرنشست وبرخاست را آموزش دادم.غير از من را توانايی چنین کاری هست؟وقتی مدت حمل به پایان رسيد ومراحل آفرينشت تکمیل گرديد،برفرشته مامور بر ارحام امرکردم که تورا از رحم خارج وبا نرمش بالهایش به دنيا وارد کند.دندانی که چیزی راريز کند نداشتی!دستی که بگيرد و قبض کند نداشتی!قدم و گامی برای سعی ور...
ادامه مطلب
بعد از 27 سال،امسال تعطیلات نوروز و خونه می مونیم.. کلا انگار کسی دل و دماغ رفتن نداره... ماهم همینطور.. در یه اقدام خودخواهانه به جاری ها و خواهرشوهر زنگ زدم و بعد از احوال پرسی و خش و بش .. از برنامه تعطیلات پرسیدم... هیچ کس حوصله رفتن به ایلام و نداشت . همه هم میخواستند چند روزی برن و زود برگردن فقط به خاطر مادر و حاجی این یعنی فقط چند روز دورهمی محدود و بعد تنهایی میزبانها ... روح خبیث من گفت خب بچه ها بیاین ما نریم . اونا بیان..و اینگونه شد که امسال ما همینجا سال رو تحویل میکنیم... ببینیم امسال ،سال قرار ما هست یا نه!...
ادامه مطلب
تنها یک روز مونده به تمام شدن 93... سال عجیب غریبی بود پر از تجربه های دسته اول... این روزها یک جوریم.. انگار بغض این یکسال بی رفیق رو این دوهفته ی آخر به تنهایی به دوش کشید.درست از 16 اسفند ... وقتی عکس امیر عباس و دیدم. درست وقتی جای بغل گرفتن خودش تبلتم و بغل گرفته بودم. یا اینکه 10 روز بعد این تکنولوزی های خاک برسر جای اینکه 26 اسفند و نشون بدن روزها رو پس و پیش نشون دادن.. این روزها یک جوریم. انگار اصلا حواسم به این روزها نیست.. اصلا اسم روزها رو حتی فراموش کردم چه برسه به شماره شون و ... از دیروز ناجورترم... اینکه این اشتباه منو و تقویمای ابکی باعث شده رفیق غصه ...
ادامه مطلب
چقدرررررر دلم برای اینجا تنگ شده بود.... دوساله وبلاگ و مثلا بردم به سرور جدید ولی دل و دماغ نوشتنم نیست ..باید شروع کنم .... و همچنین لعنت به ااین ینستاگرام و اختلالات بلاگفایی که مارو از وبلاگمون انداخت .......
ادامه مطلب